تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
آذربایجان غربی در دفاع مقدس
    جنگ ایران و عراق دو سال بیش از جنگ شش ساله دوم جهانی و پنج سال بیش از جنگ کره و چهار سال بیش از جنگ جهانی اول به طول انجامید. آمارتلفات و شهدای این جنگ بسیار بیشتر ازمجموع کشته های پنج جنگ اعراب و اسرائیل در سال های ۱۹۷۳، ۱۹۶۷، ۱۹۵۶، ۱۹۴۸و ۱۹۸۲ است.
Sajed
Sajed Sajed
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:20  توسط ی.همتی  | 

زندگينامه شهيد سپهبد علي صيادشيرازي، جانشين رياست ستاد کل نيروهاي مسلح
شهادت هنر مردان خداست

سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگ‏تر از قلب سرشار از عشقشان بوده است. عشق به يگانه هستي‏بخش كه اشتياق لقائش آرام از جسم و جان آن‏ها گرفته و سر سودايي‏شان را همواره بر آستان داشته‏ است.
امير كم‏نظير ارتش اسلام سپهبد علي صيادشيرازي يكي از اين پر و بال‏سوختگان وصال نور است كه لباس زيباي شهادت زيبنده قامتش و كمترين مزد اخلاص، فداكاري و ايثار و پروانگي اوست. سردار سرافراز جبهه توحيد و بسيجي آشناي جبهه‏هاي افتخار و شرف و نور، اين سربردار هم بيدار و جهادگر عرصه‏هاي پيكار و شير بيشه شجاعت و ايثار و عاشق بي‏قرار و اسوه اخلاص و استقامت با صدق و صفا، پس از عمري جهاد خالصانه و جانبازي در خطوط مقدم دفاع از اسلام و ولايت ، با پيكر خونين و چهره رنگين و مخضوب به ديار معشوق شتافت و شهيد شاهد جوار قربضرت حق گرديد و اجر و پاداش آن همه اخلاص و ايثار را در همين دنياي فاني نيز گرفت. تجليل و گراميداشت تمام برجستگان ملت و تقدير امت اسلام در تشييع با شكوه و كم‏نظير اين سرباز فداكار اسلام گواه اين مدعا است.او عاشق دلسوخته‏اي بود كه در گستره خونين جبهه‏هاي نبرد از كوه‏هاي سر به فلك كشيده كردستان تا دشت‏هاي تفتيده خوزستان به جهاد و نماز و نيايش مي‏پرداخت و در جهاد اكبرش اوج بندگي خويش را به نمايش مي‏گذاشت. او صدف خود را شكسته بود تا دُرّ ناب وجودش با ذوبيقت اسلام و ولايت ظهور يابد. ادوار زندگي سرشار از خدمتش، به حق نمونه‏اي مجسم در خدمتگزاري بر اين طريق بود و براي نيل به مقصود دمي آرام نداشت. او فرماندهي متدين، جدي، اميدوار، سخت‏كوش، شجاع و با اخلاص و الگويي كم‏نظير و برتر در خدمتگزاري و وفاداري به نظام و عشق به ولايت‏بود. زندگي مشحون از مجاهدات بي‏وقفه او با شهادت به اكمال رسيده است چون كه اين هنر مردان خداشهيد سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در شهرستان درگز در استان خراسان ديده به جهان گشود. او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و دبيرستان وارد دانشكده افسري و در سال 1346 موفق به اخذ دانشنامه ليسانس از آن دانشكده شد. وي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به مدت چندسال در بخشهاي مختلف ارتش بويژه در غرب كشور به پاسداري از كشور پرداخت و در سازماندهي و فعاليت نيروهاي انقلابي در ارتش تلاشي گسترده داشت.
شهيد پس از پيام امام خميني(ره) مبني بر شناسايي نيروهاي مخلص ارتش طاغوت، شناخته شد و به خاطر توان بالاي سازماندهي‏اش مورد توجه حضرت امام و ياران انقلاب اسلامي قرار گرفت. وي پس طي دوره تخصصي توپخانه در آمريكا با درجه ستوان‏يكم و سمت استادي، در مركز آموزش تخانه اصفهان به تدريس پرداخت و در همان شرايط به عنوان عنصري حزب‏اللهي در جهت‏سازماندهي نظاميان انقلابي فعاليت خود را آغاز كرد و تلاش‏هاي وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ساماندهي ارتش و ساختار نيروهاي مسلح متجلّي شاز مهمترين اقدامات او پس از پيروزي انقلاب اسلامي و برپايي غائله كردستان، مي توان به تهيه طرح هاي عملياتي كه منجر به شكستن حصر شهرهاي سنندج و پادگان هاي مريوان، بانه و سقز شد، اشاره كرد.
شهر سنندج با تشكيل ستاد عمليات مشترك ارتش و سپاه پاسداران توانست پس از 21 روز مقاومت و دفاع از سوي مدافعان خويش ، كاملاً از تصرف و تسلط كردهاي ضد انقلاب خارج شود. پس از تحقق و اجراي موفق اين طرحها، شهيد صيادشيرازي، با دو درجه ارتقاء ، با درجه سرهنگ تمامي به فرماندهي عمليات غرب كشور منصوب شد.
وي در آخرين ماه هاي رياست جمهوري بني صدر به دليل برخورداري از روحيه انقلابي و مقابله با خيانت هاي او از سمت مذكور عزل گرديد و پس از آن تا عزل بني صدر و فرار مفتضحانه او به فرانسه به دعوت شهيد كلاهدوز در ستاد مركزي سپاه پاسداران به خدمت پرداخت. شهيد امير سپهبد علي صياد شيرازي پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه در آن دوران، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد و به عنوان فرمانده ارشد در آن قرارگاه مشغول به فعاليت شد.
در مهر ماه سال 1360 به پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع از سوي امام خميني(ره) به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي منصوب شد. در اين منصب فرماندهي نيروهاي ارتش اسلام در عمليات‏هاي پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس را بر عهده داشت.ياد فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس فراموش ناشدني است. چرا كه فتح المبين و بيت المقدس از ياد نرفتني است. عملياتي كه سرنوشت جبهه‏هاي اسلام عليه كفر را به پيروزي رقم زد و مسير و روند جنگ تحميلي را در مسير پيروزي ارتش اسلام قرار داد. ايشان در 23 تيرماه 136 طي حكمي از سوي حضرت امام خميني(ره) به عضويت‏شوراي عالي دفاع منصوب شد. در متن حكم حضرت امام خطاب به آن بزرگ‏مرد چنين آمده است: « براي فعال كردن هرچه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده‏اند، استفاده هر چه بيشتر بشود، بدين سبب سركار سرهنگ صيادشيرازي و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت‏شوراي عالي دفاع منصوب مي‏نما يم.»
به دنبال مسئوليت خطير شهيد صيادشيرازي در شوراي عالي دفاع، با درخواست رئيس شوراي عالي دفاع و موافقت حضرت امام‏خميني(ره) در مردادماه سال 1365 ، مسئوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به برادر ديگري واگذار گرديد. حضرت امام(ره) در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات آن شهيد سرافراز چنين فرمودند:
«با تقدير از زحمت‏هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهدكامل به اسلام و جمهوري اسلامي در طول دفاع مقدّس از هيچ‏گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه خدمت‏هاي ارزنده خود شود. سپس در 18 ارديبهشت 1366 به همراه تعدادي ديگر از فرماندهان ارتش با پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع و موافقت امام خميني(ره) به درجه سرتيپي ارتقاي مقام يافت. آن شهيد والا مقام در مهرماه سال 1368 به درخواست رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح و موافقت مقام معظم‏ربري و فرماندهي كل‏قوا به سمت معاونت‏بازرسي ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح منصوب شد. امير شجاع سپاه اسلام در شهريورماه سال 1372 با حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب گشت. تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378 همزمابا عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد.
نقش او در ايجاد وحدت بين قواي مسلح كشور و نيروهاي توانمند دفاعي و مهار دشمن و حفظ تماميت ارضي كشور و فتح جبهه‏هاي حق عليه باطل در عمليات‏هاي ثامن الائمه طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس و ديگر عمليات‏هاي پيروزمند تا مرصاد و دفاع از حد و مرز ميهن عزيز امي بر كسي پوشيده نيست.
آري دشمن زبون چنين عنصر برجسته و موثر و شخصيت كم‏نظير و سرمايه عظيمي را از امت اسلام گرفت و نظام را از گرمي وجودش بي‏بهره ساخت و كوردلان شب‏پرست، خناسان روزگار و پس مانده‏هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح‏المبين و بيت‏المقد. را آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند. روح بلند و سرفرازش در آسمان‏ها پركشيد و به آرزوي ديرينه خويش كه همانا شهادت در راه معبود و وصال معشوق بود نائل گشت. بوسه بر تابوت حامل پيكر مطهر آن شهيد والا مقام توسط قلب تپنده امت اسلام، رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيه‏الله العظمي‏خامنه‏اي (مدظله العالي) اوج تجليل از مقام شامخ اين شهيدعاشق و سردارعشق و تمام شهيدان گلگون كفن انقلاب اسلامي و دوران دفاع‏مقدس است كه اري نيز امام شهيدان، خميني كبير بر بازوان پرتوان و دشمن شكن آنان بوسه مي‏زد .

نحوه شهادت

شهيد علي صيادشيرازي روز شنبه 21 فروردين ماه 1378 در حوالي خانه اش مورد سوء قصد عوامل تروريست قرار گرفت و به شهادت رسيد. ساعت 6 و 45 دقيقه صبح اين روز كه تيمسار صيادشيرازي با اتومبيل خود به قصد عزيمت به محل كارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسي قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
اهالي محل كه از اين حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بيمارستان فرهنگ انتقال دادند كه متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشكان براي نجات وي بي نتيجه بود و او در بيمارستان به شهادت رسيد.
به گفته شاهدان مرد تروريست با پوشش لباس رفتگر در حوالي خانه شهيد به كمين نشست و تيمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست. در اينحال شهيد صياد كه سوار بر خودرو تويوتاي سفيد رنگ خود بود مورد اصابت سه گلوله تروريست واقع شد.در پي اين حادثه يك سخنگوي گروهك تروريستي منافقين در تماس با خبرگزاري فرانسه در نيكوزيا مسؤوليت اين جنايت را بر عهده گرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 19:30  توسط ی.همتی  | 
حضور آگاهانه را با پیروی از رهبری و معتمدین آگاه دیندار خواهیم داشت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:23  توسط ی.همتی  | 
الف) سردار شهيد درستي

سردار سرتيپ پاسدار شهيد محمد حنيفه درستي در اواخر تابستان 1337 در روستاي قوروق شهرستان خوي ديده به جهان گشود . عليرغم فشارهاي زندگي که بر روي خانواده بود ، از سال 1344 در همان روستا روانه مدرسه شد و در خرداد 1350 کلاس ششم ابتدايي را به پايان رساند . به دليل فراهم نبودن شرايط از تحصيل بازمانده و کمک کار پدر شد و در کنار او به کارهاي کشاورزي و زراعت پرداخت . پس از خدمت مقدس سربازي به دليل شرايط حساس منطقه شمالغرب کشور و حضور گروهکهاي ضدانقلاب از تاريخ 23/12/57 به مدت يکسال به عنوان چريک در يگانهاي لشکر 64 پياده اروميه خدمت نمود . تا اينکه فکر پيوستن به جمع سپاهيان پاسدار او در تاريخ 13/3/59 محقق شد .
او جز افرادي بود که پس از پايان دوره آموزشي اش در جهت برقراري امنيت در منطقه عملياتي صنور خوي حضور يافته و پس از اندک مدتي به دليل تجربه و لياقتي که از خود نشان داد سرپرستي اردوگاه عملياتي به او سپرده شد و از آن به بعد تا روز شهادتش در منطق عملياتي حضور مداوم داشت . جاي جايِ مناطق عملياتي حنيف را به ياد دارد و مردم خوي قاطعيت و شجاعت و ايثار او را در ذهن دارند که چگونه ضدانقلاب را از آن مناطق ريشه کن کرد و امنيت را در همان اوايل انقلاب به مردم مومن هديه داد .
حنيف رزمنده اي دلاور و فرماندهي با درايت بود و همين لياقت او باعث شد تا مسئوليتهاي مختلفي را بر عهده داشته و دوشادوش رزمندگان اسلام  حافظ حريم و حرمت اسلام و مردم  بود .
زندگي حنيف هيچ وقت رنگ آرامش را نديد و هميشه در فکر مبارزه بود و در کنار آن همت خود را جزم کرد تا فرزندان اين مرز و بوم را براي دفاع از اسلام و کشور آماده کند .
حنيف فرماندهي را تکليفي الهي مي پنداشت و بدينجهت به قبول مسئوليتهاي مختلف گردن نهاد و در طول زندگي پرافتخار رزمنده گي اش مسئوليتهاي زيادی را تقبل کرد تا قدمی در دفاع از اسلام عزیز برداشته باشد .
سرپرستی اردوگاه عملیاتی در صنور خوی ، فرماندهی گروهان در پیرانشهر ، فرمانده گروهان در تیپ 27 محمد رسول الله در جنوب ، جانشینی و مسئولیت عملیات سپاه خوی ،  فرماندهی گردان جند الله خوی ، مسئولیت واحد آموزش نظامی سپاه خوی ، فرماندهی گردان حضرت ابوالفضل (ع) تیپ ابا عبدالله الحسین (ع) ، فرماندهی گروه رزمی شهدای مکه ، معاونت عملیات لشکر 3 و فرماندهی تیپهای سوم و دوم لشکر 3 بخشی از نشانه های ایثار و فداکاری این شهید بزرگوار هست .
در طی این مدت چهار بار مجروح گشته و به افتخار جانبازی نائل آمده بود . او در کنار رزم در میدانهای نبرد به تحصیل علوم مختلف پرداخت و همیشه خود را موظف به تحصیل می دانست .


حنیف تاب ماندن در این دنیای فانی را نداشت و به همراه یار دیرینش سردار قهاری شهادت را در آغوش کشیده و به ملوت اعلی عروج کرد و در کنار دیگر همرزمانش آرام گرفت .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 17:3  توسط ی.همتی  | 
برای گذراز شرایط فعلی ورسیدن به اهداف چشم انداز ۲۰ساله نیازمند بازنگری جدی دقیق وعمیق در دروس علوم انسانی دانشگاهی و... می باشیم . اولین گام در این راستا تغییر نگرشها از سوی یکایک ایرانیان می باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:40  توسط ی.همتی  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 16:51  توسط ی.همتی  | 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:29  توسط ی.همتی  | 

وقتی وبلاگ زیبای سرکارخانم قیومی رو میخوند مطلب زیر چشمم رو گرفت ، دلم نیومد شما از خوندنش بی بهره بمونید

چند وقتي که بازار روسري فروشيهاي ترکيه خيلي داغ شده به نظر ميرسه دليل اصلي ان هم خير النسا گل همسر باحجاب عبدالله گل رييس جمهور ترکيه است  که نحوه روسري سرکردنش براي زنان ترکيه ظاهرا خيلي جذاب بوده  ،جالبه ترکيه ايها که خيلي گرايش به اروپاييها دارن و اصولا از انها در مد لباس الهام ميگيرن اينبار به سراغ روسري سرکردن به شکل خيرالنسا رفتند!!!!! خيرالنسا گل اولين بانوي محجبه ايست که در تاريخ جمهوريت ترکيه وارد کاخ رياست جمهوري شده است  چند روزي تحليلها رو ميخواندم تا کشف کنم و ببينم اين گرايش به سمت حجاب و پوششه يا مد و زيبايي و....نظر شما چيه ؟

عبدالله گل در كنار همسرش خيرالنسا گل

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:27  توسط ی.همتی  | 

در پي درگذشت شاعر برجسته و خلاق انقلاب دكتر قيصر امين پور، حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي پيام تسليت صادر كردند.

متن پيام به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم

با اندوه و دريغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ي انقلاب دكتر قيصر امين‌پور را دريافت كردم.

از دست دادن او براي اينجانب و براي همه‌ي اصحاب شعر و ادب، خسارتبار است. او شاعري خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله هاي اين هنر بزرگ پيش ميرفت.

درگذشت او آرزوهائي را خاك كرد، ولي راه فتح قله‌ها را اميد است دوستان و ياران نزديك و شاگردان اين عزيز، ادامه دهند. او و دوستانش نخستين رويشهاي زيبا و مبارك انقلاب در عرصه‌ي شعر بودند و بخش مهمي از طراوت و جلوه‌ي اين بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزيز و ديگر دوستان همراه اوست. خداوند پاداش خوبيهاي او را امروز كه بيش از گذشته به آن نيازمند است، با كَرََم و فضل به او برگرداند و او را در آغوش رحمت و مغفرت خويش بگيرد. به خاندان و بازماندگان و دوستان و شاگردان آن عزيز صميمانه تسليت ميگويم.

سيّدعلي خامنه‌اي

9/ آبان/1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 20:5  توسط ی.همتی  | 
1- سال پنجاه و دو تازه دانشجو شده بودم. تقسیممان که کردند، افتادم خوابگاه شمس تبریزی. آب و هوای تبریز به م نساخت ، بد جوری مریض شدم. افتاده بدم گوشه ی خوابگاه . یکی از بچه ها برایم سوپ درست می رد و ازم مراقبت می کرد. هم اتاقیم نبود. خوب نمی شناختمش. اسمش را که از بچه ها پرسیدم، گفتند « مهدی باکری.»

2- رفتیم توی شهر و یک اتاق کرایه کردیم. به م گفت « زندگی ای که من می کنم سخته ها .» گفتم « قبول.» برای همه کاراش برنامه داشت؛ خیلی هم منظم و سخت گیر. غذا خیلی کم می خورد. مطالعه خیلی می کرد. خیلی وقت ها می شد روزه می گرفت. معمولا همان روزهایی هم که روزه بود می رفت کوه. به یاد ندارم روزی بوده باشد که دونفرمان دو تا غذا از سلف دانشگاه گرفته باشیم. همیشه یک غذا می گرفتیم، دو نفری می خوردیم .خیل وقت ها می شد نان خالی می خوردیم. شده بود سرتاسر زمستان ، آن هم توی تبریز ، یک لیتر نفت هم توی خانه مان نباشد.کف خانه مان هم نم داشت، برای این که اذیتمان نمکند چند لا چند لا پتو و فرش و پوستین می انداختیم زمین.

3- سال پنجاه و شش پادگان ارومیه خدمت می کردم. آمدند گفتند « ملاقاتی داری.» مهدی بود. به م گفت « باید از این جا دربری.» هر طور بود زدم بیرون. من را برد خانه ی عمه ش . کلی شیشه ی نوشابه آن جا بود . گفت« بنزین می خوایم.» از باک ژیانم بنزین کشیدم بیرون. شروع کردیم کوکتل مولوتف ساختن. خوب بلد نبودم اما مهدی وارد بود. چند تایش را بردیم بیرونشهر و امتحان کردیم. ازش خبری نداشتم. کوکتل مولو تف هایی را هم که ساخته بودیم ندیدم . دو – سه روز بعد شنیدم مشروب فروشی های شهر یکی یکی دارد آتش می گیرد. حالا می فهمیدم چرا ازش خبری نیست.

4- همان اول انقلاب دادستان ارومیه شده بود. من و حمید را فرستاد برویم یک ساواکی را بگیریم.پیرمرد عصا به دستی در را باز کرد. گفت « پسرم خونه نیست.» گزارش که  می دادیم، چند بار از حال پیرمرد پرسید . می خواست مطمئن شود نترسیده.

5- دختر خانه بودم. داشتم تلویزیون تماشامی کردم . مصاحبه ای بود با شهردار شهرمان . یک خورده که حرف زد، خسته شدم سرش را انداخته بود پایین و آرام آرام حرف می زد. باخودم گفتم« این دیگه چه جور شهرداریه؟ حرف زدن هم بلد نیست.» بلند شدم و تلویزیون را خاموش کردم . چند وقت بعد همین آقای شهردار شریک زندگیم شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:42  توسط ی.همتی  |